غزل :سحر سه شنبه شب 4/5/90 ساعت یک بامداد
کسی چون من که در فکر سحر نیست
چه سودش عا لمی کو را هنر نیست
دو عالم را اگر بی مایه بخشند
چه سودش چون که او را غیر شر نیست
بیا تا سوی جانان ره سپاریم
که این بیراهه ها ما را مقر نیست
تو بشنو نغمه های ناب دل را
به غیر از یاد او یاد دگر نیست
سحر را یاد کن با باده نوشان
که در بزم سحرگاهان خطر نیست
برو با نیکنامان همسفر شو
که هرکس را بجز خوبان گذر نیست
طلب کن با دعایی لطف او را
که نیکوتر ز لطفش همسفر نیست
ز دریای توکل توشه بردار
که دریای توکل بی گهر نیست
«ولی »در راه جانان گام بردار
که در این ره بجز فتح و ظفر نیست
برچسب:
نویسنده: حمید جعفری